رمان بازگشت به لموریا 3| پست چهل و یکم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه

کنش های رایج ترین سمبل هایی هستن که تا امروز توی عالم تعبیر خواب روان شناسی باهاشون رو به رو شدم. هیچ وقت یک کنش خبیثانه یا نفرت انگیز به سلامت روانی تشبیه نمیشه. کنش های منفی همگی نماد یک اختلال یا انرژی منفی هستن که تلاش دارن زندگی فرد رو تحت کنترل بگیرن. تاریکی متضاد با بقا و زندگی ما انسان هاست. زنده موندن توی این دنیا کار سختی نیست، نه به سختی در امان موندن از بیماری و ویروس هایی که می تونه درون ما رخنه کنه و ما رو به فساد بکشونه. من ترجیح میدم توی همچین دنیایی برای محافظت از خودم در مقابل بیماری ها یا ویروس ها تلاش و مطالعه کنم تا این که درگیر تعقیب کردن یه عده زامبی بشم که به بخشی از زندگی من آسیب زدن و با پریشونی هنوز در حال مسافرتن.

.

.

.

از طرف ارغوان به دوستای لمورم

سلام امیدوارم که حال تون خوب باشه. درست به یاد نمیارم که امروز برای شما نه ای نوشتم یا نه. در واقع سعی داشتم که این کار رو انجام ندم چون با خودم گفتم نکنه این زیاد نامه نوشتن باعث بی حوصلگی شما بشه یا مثلا باعث بشه که از چشم شما بیوفتم. ولی خب مطمئنم که خودتون هم خوب می دونید که مجبور نیستید نامه های منو بخونید. من کم کم دارم برای خواب آماده میشم. نیاز دارم چند ساعتی مراقبه کنم. سوال های زیادی دارم که منتظرم جواب ها رو کم کم از طریق خواب ها دریافت کنم. می خواستم بپرسم به نظرتون اشکالی نداره اگر از نقاشی های چند سال پیشم برای تکمیل کارت های بازی شبیه سازی استفاده کنم؟ راستش هر چی فکر می کنم نمی تونم به خوبی اون زمان، احساسات منفی رو نقاشی کنم. چون به اندازه ی اون سال ها، دیگه غمگین و فرکانس پایین نیستم.

گرچه به نظرم هیچ کدوم از آدم ها تصویرگری های من برای کارت ها رو نپسندن. چون من بچه گانه و عروسکی نقاشی می کشم و چهره هام صاف و بدون جزئیات هستن. اما خب این سبک نقاشی کشیدن منه. چیکارش میشه کرد؟

بعدشم باید تفسیر کارت ها رو بنویسم و بعد هم بفهمم چرا روحم خواسته در مورد دسی بل مطالعه کنم و بعد هم بفهمم چطور می تونم اطلاعات عددی کنار کارت ها رو تکمیل کنم. خب تسک خوبیه. یعنی سخت به نظر نمی رسه. فقط زمان می بره که به صبر کردن و ذره ذره تکمیل شدن یک پروژه عادت کردم.

می دونید چیه بچه ها، ای کاش می تونستم کمی از زیبایی ای که درون چهره ی شماست رو درون زندگی عادی هم ببینم. درون دنیای اطرافم. اون وقت می تونستم بهترین نقاشی بشم که می تونم باشم.

 از طبع رقابت جوی آدما نفرت دارم. گاهی احساس می کنم اگر زیادی رنگ و بوی جوامع زمینی بهم بخوره، منم رقابت طلب و طماع میشم. رقابت طلبی به اندازه ی کافی رقت انگیز هست چه برسه یه هنرمند رقابت طلب باشی. توی این دنیا و این زندگی، در نهایت بیشتر از هر چیز یک نوع خوابگذار هستم. شاید بهتر باشه از نقاشی کشیدن برای معرفی و تشریح بیشتر این علم استفاده کنم.

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...