رمان از ما بهترون 3| پست اول

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه

از ما بهترون 3

به چشماي خاکستري مردونه اش خیره میشم .اين چشما ، تو دنیاي آدما میتونه هر کسي رو

تحت تاثیر خودش قرار بده ولي خوب اينجا دنیاي ادما نیست ما هم آدم نیستیم!

2

Telegram.me/goldjar

بهرام امشب خوشبوترين عطرشو زده . میتونم بگم نه تنها خوشبوترين عطر خودشو بلکه

خوشبو ترين عطري که اين روزا کمپاني پالیشر تولید کرده رو زده. ولي خوب خود بهرامم

میدونه که با وجود اين عطر که از قورباغه ي مرده ي تو مرداب درست شده و بوش هر

دختري رو به خودش جذب میکنه نمیتونه رو من تاثیر بذاره!

سعي داره از ويلوني که توي فضاي کافه پخش میشه بیشترين حس رو بگیره ولي اگه از من

بپرسه فیگورم چطوره حتما بهش میگم شبیه کسي هستي که داره زور بیجا میزنه.

اين که همه اونو به اسم آکام میشناسن تو اصل موضوع هیچ تفاوتي ايجاد نمیکنه. جن رو به

روي من همون بهرامه البته با يه اسم باکلس تر.

با يه حساب سر انگشتي حدس میزنم که 500 تايي براي مدل موها و گريم صورتش خرج

کرده . موهاشو به طرز زيبايي بال زدن و براش درستش کردن. چند تاره موشم براي افه ي

کار روي پیشونیش ريختن. با يه نگاه دقیق میتونم بگم کنار چشماشم خط چشم کشیدن البته

خیلي نامحسوس ولي اين باعث نمیشه از چشماي ريز بین من دور بمونه. رژ لبشم که ديگه

نگو... رنگش از مال من قشنگ تره ولي خیلي حرفه اي زده شده انگار رنگ لباي خودشه.

واقعا با گريم چه کارها که میتوان کرد.

گلبرگ گل هاي وسط میز رو به آرومي نوازش میکنه و حلقه ي به اصطلح نامزديمون روي

انگشتش میدرخشه .

يقه ي پالتوي خز نقره اي رنگمو مرتب میکنم تا حواسش به من جمع بشه و با صداي زير

میگم : اين اواخر زياد از حد توي مهمونیا بهت میچسبید ، اگه مي خواست ادامه بده حتما مي

کشتمش

بهرام لبخندي شیطاني میزنه و میگه : تو هیچ وقت بزرگ نمیشي السا

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...