رمان بازگشت به لموریا 2| پست صد و چهل و دوم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه

ای کاش روحم به نحوی بهم می گفت که چطور باید این وجهه ها رو ترسیم کنم. یا مثلا تعدادی از اون کارت ها رو نشونم میداد. گرچه حدس من اینه که روحم انتظار داره فعلا بیشتر و عمیق تر فکر کنم و مهارت های نقاشی و رنگ شناسیم رو افزایش بدم. در حال حاضر فقط منتظرم پارسا به خونه بیاد و با هم فیلم صامت نگاه کنیم.

.

.

.

نامه ی پنجم

از طرف ارغوان به روح آقای نیکولا تسلا که هاله ی نارنجی داره.

سلام آقای تسلا، امیدوارم حالتون خوب باشه و روزگار خوبی رو سپری کنید. (می دونم که این جمله براتون تکراریه ولی متاسفانه دایره ی لغات من در حال حاضر در همین حده)

من زیاد روز پرباری نداشتم. راستش دیشب نتونستم راحت استراحت کنم و خواب پریشون می دیدم. دوست داشتم خواب مفید تری می دیدم. به هر صورت من امروز یکم دیگه در مورد فرکانس ها فکر کردم و آزمایشاتی انجام دادم. من فرکانس های بالای هزار رو دوست دارم. اون صداهایی که فرکانس شون بالای 1000 هست. اون دکمه های آخر صفحه ی کلید پیانو مثلا.

ولی هنوز سختمه که احساسی که از فرکانس ها می گیرم رو توصیف کنم. برای همین تلاش دارم دایره ی لغاتم رو افزایش بدم و بیشتر در مورد این موضوعات بنویسم.

دنیای شما چه رنگیه آقای تسلا؟ به نظر شما توی آسمون ها جایی هست که من بتونم دوباره مثل گذشته ها خوشحال باشم؟ به نظر شما ارزشش رو داره که به تلاش و مبارزه ادامه بدم؟

اون ها خیلی قدرت داشتن. خیلی چیز ها رو از من گرفتن. من جمله سلامتی و شادیم رو. گاهی توی خواب هام می بینم، قبل از این که در قالب یک انسان و پیش لمورین ها متولد بشم، یک سانتور بودم. نیمه اسب و نیمه انسان. اون موقع موجود معنوی و چندان با شعوری نبودم. موسیقی های دارک و شبیه سبک متال می خوندم و لباس های تیره و تنگ می پوشیدم. یادم نیست توی کدوم سیاره زندگی می کردم ولی یادمه که کنسرت هایی رو توی سالن های تاریک یا زیر زمین مانند و کافه ها اجرا می کردم. مو های پریشون و بوری داشتم. می رقصیدم و صدای نخراشیده ای داشتم. گاهی دوست دارم کمی مثل اون زمان باشم. از این لحاظ که شاداب و پر انرژی بودم و آواز می خوندم.

اون زمان به اندازه ی الان ترسو و ناامید نبودم. آدم های سیاره ی زمین نا هنجار ترین موجوداتی هستن که تا حالا دیدم. هیچ وقت نذارین عزیزاتون به این سیاره بیان، چون اگر طی زندگی زمینی بفهمن که دوستانی داشتن اما جلوشون برای سفر به زمین گرفته نشده، ممکنه دهن به نفرین باز کنن.

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...