رمان بازگشت به لموریا 4| پست یازدهم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
ساعت نزدیک پنج صبحه و مشغول مراقبه و برون ریزی بودم. حالات ذهنی پر فراز و نشیبی داشتم. یه نقاشی جدید کشیدم که زیاد باب میلم نشد. سعی کردم پرتره ای از خوده برترم رو نقاشی کنم. برای روز جدید هم برنامه ی خاص و جدیدی ندارم به جز تایپ کردن مقالاتی که طی روز های اخیر نوشتم. اعتراف می کنم از اون آدم ها...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست دهم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
بعضی موجودات احمق هم هستن که برای این که سر صحبتو باز کنن و به خیال خودشون یک حرف مشترک پیدا کنن، میان سراغم و میگن: آره درک می کنم با آدم ها و ارتباط باهاشون مشکل داری، آره می دونم با فلانی ها مشکل داری، منم درکت می کنم. در حالی که وقتی به ریخت شون نگاه می کنی می بینی خودشون هم یه مشت موجود فرص...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست نهم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
از طرف ارغوان به آقای تسلا سلام وقت شما بخیر باشه. حال من خوبه، حال شما چطوره؟ روز پر ماجرایی داشتم و دیگه از سر و کله زدن با آدم ها خسته شدم. در های خونه رو بستم و سعی دارم توجه مو معطوف کنم به چیزایی که برام مهم ان. و در حال حاضر تنها چیزی که برام واقعا مهمه اینه که آرامش داشته باشم. آدم ها ام...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست هشتم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
از طرف ارغوان به آقای تسلا سلام، امروز داشتم کتاب حرکات جادویی رو می خوندم که موضوعی توجه مو جلب کرد و بهتر دیدم درباره اش صحبت کنم. توی این کتاب میگه که دون خوان به قدرت جسمانی اهمیت زیادی می داده ولی وقتی به سیستم کارش توجه کردم حس کردم که اون کاری که انجام می داد، فقط یکی از کوچک ترین نتایج ا...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست هفتم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
روزمو با مشاهده ی بساط کاسبی یک ستاره شناس شروع کردم. از این که فکر کنم تقدیرم، خوش شانسیم و بدشانسیم وابسته به حرکت ستاره هاست متنفرم. عقیده دارم طرح بالاتری وجود داره که میشه تحت لوای اون زندگی کرد و تمام تقدیر هایی که ما رو تبدیل به قربانی می کنه رو از بین برد. دل بستن به خوش شانسی های ستاره ...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست ششم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
مسئولیت نتایج کارای امروزمو هم هر چی باشه می پذیرم. چون احتمال میدم برخیش خراب کاری بوده باشه. کلا معاشرت با آدما آدمو در معرض تصمیم های زیاد و متنوعی قرار میده و برای من یکی که اصلا راحت نیست. شاید چون ما تله پاتی نمی کنیم و احساسات همدیگه رو درست درک نمی کنیم. حقیقتو از دروغ نمی تونیم تشخیص بد...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست پنجم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
من یه خواهر دارم که خیلی اذیتم می کنه. شبیه تسخیر شده هاست. یکی از عواملی که زندگیو اغلب برام سخت می کنه اونه. این اواخر هر وقت که اذیتم می کنه با خودم میگم: اگر الان پارسا بود آیا دوست داشت که عصبانی بشم و اهمیت بدم؟ پس اهمیت نمیدم. یعنی تلاش خودمو به کار می گیرم. خب، نامه ی بلند والایی شد. بیش...

رمان بازگشت به لموریا 3| پست چهارم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
چند روزی هست که نقاشی هامو جمع کردم، البته نه همه شونو. می خوام این مدت بیشتر مطالعه کنم. وقتی پیدات کردم دوباره نقاشی هم می کشم. آره می خوام نقاشی هایی در مورد تو و از چهره ی تو بکشم. می خوام این مدت مراقبه و پاکسازی کنم و تا جای ممکن چیز های جدیدی یاد بگیرم. نه نحوه ی آرایش چهره و آشپزی، منظور...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست سوم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
از نامه های قدیمی از طرف ارغوان به پارسا سلام وقتت بخیر باشه. حالت چطوره؟ روزگارت چطور می گذره؟ فکر می کنی منو هنوز دوست داری؟ من که هنوز دوستت دارم و دارم فکر می کنم که بهتره برات چه کاری انجام بدم که خوشحال ترت کنم. دیروز خوابی دیدم که نگرانم کرد. نیمه ی تاریک وجودمو در کنار نیمه ی سفیدم دیدم....

رمان بازگشت به لموریا 4| پست دوم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
امروز خواب های جالبی هم شکار کردم که میشه ازشون استفاده های زیادی کرد و سرنخ دادن در مورد موضوعاتی که می تونم طی روز ها یا ماه های آینده در مورد شون مطالعه کنم. قبل از خواب امروزم مراقبه انجام دادم. یک فایل مراقبه ی هدایت شده برای پاکسازی و تقویت چشم سوم یا همون چاکرای ششم گوش می دادم. حین گوش د...

رمان بازگشت به لموریا 4| پست اول

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
[جلد رمان بازگشت به لموریا 4] یادگیری یک زبان جدید اصولا کار غیر ممکنی نیست. اگر به چالش ها و بهونه های افراد مختلف، حتی اون هایی که به شدت مشتاق یا نیازمند یادگیری یک زبان جدید هستن توجه کنیم متوجه میشیم که بیشتر این موانع حالت ذهنی و روانی دارن. نشات گرفته از انواع ترس هستن که در صورت برطرف شد...

گزیده هایی از کتاب کندالینی تجربه ای مرموز بخش سوم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
گزیده هایی از کتاب کندالینی تجربه ای مرموز بخش سوم در عمیق ترین اقیانوس آگاهی ناب، ابدیت با شعفی بی کران به وضوح احساس و تجربه می شود. آنجا جایی است که در آن دیگر امواج سرکش تفرقه و کثرت و دوگانگی ها وجود ندارد، جایی است که حباب های توهم من و تو، تفرقه و کثرت می ترکد و تنها یک هستی، یک وحدت، یک ...

گزیده هایی از کتاب کندالینی تجربه ای مرموز بخش دوم

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
گزیده هایی از کتاب کندالینی تجربه ای مرموز بخش دوم محسوسات جنبه های دیدنی ای هستند که با ذهن محاسبه گر که در دو گانگی ریشه دارند قضاوت می شوند، و معنویات جنبه های نادیدنی یا ریشه ها هستند که در درون و تاریکی (بخش ناپیدا) قرار دارند و با چشم دل، شهود، و مکاشفه درک می شوند. بخش محسوسات با سر و چشم...

تعبیر خواب با موضوع حلقه ی ازدواج

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
تعبیر خواب با موضوع حلقه ی ازدواج سلام ببخشید من خواب دیدم که رفتم تو محل کار عشقم دیدم لباس کارش هست رو یه صندلی بعد یه انگشتر طلا بزرگ هم که حلقه بود جفت لباسش بود منم گفتم وای این مال عشقمه بلندش کردم و کردمش تو انگشت حلقه ام تعبیری داره تعبیر خواب ما آدم ها در زندگی اهداف و خواسته های ارزشمن...

تعبیر خواب با موضوع جسد

نوشته شده توسط:ارغوان | ۰ دیدگاه
تعبیر خواب با موضوع جسد سلام، من قبل اذان خواب دیدم که می خواستم برم دانشگاه از یک نفر آدرِس پرسیدم،راهنماییم کرد به یه کوچه، از کوچه که رد می شدم ،سمت راستم انگار یه سرد خونه ای بود که جلوی درش یه عالمه مرده ی کفن شده روی تخت بودن. میشه تعبیرِشو بگید بهم؟ تعبیر خواب خواب هایی با موضوع مدرسه، دا...